معرفت و قدرت؛ معمای هویت (2)
هویت اجماعی
معمولاً از دو گونه اجماع می توان سخن گفت. نخست اجماعی که درصدد یکی کردن تفاوتهاست و هیچگونه غیری را برنمی تابد و معتقد به هویت واحد، مشترک و همگانی است. درحالیکه دومین شکل اجماع، درصدد شناسایی تفاوتها بوده و خود نتیجه توافقهای مقطعی است. سیاستی که بجای سلطه، بر گفتگو و توافق بنا گردیده است.
مشخصه دولت تفاوت گرا، این است که شیوه های خلاقانه تری از تصمیم گیری را ترویج می کند تا شیوه های قانونی- بوروکراتیکی که «وبر» به آنها می پردازد. راهکاری که شدیداً به آزادی عمل در شرایطی که تصور می شود امکان توجیه آن از رهگذر گفت و شنود وجود دارد، ارزش می نهد. همچنین، چنانچه سیاست باز و دموکراتیک تفاوت مبتنی بر اتخاذ رویکردی گفت و شنودی است، برخورد و رویارویی، جزیی از این گفت و شنود بوده و مستلزم آن است. هویت های مخالف می باید، بقدر کافی، تمایل خیرخواهانه نسبت به یکدیگر و اعتقاد به کیفیت در حال بهبود شرایط مشترک زندگی شان را، به منظور همکاری برای استقرار مصالحه ای نظری و موقتی، گسترش دهند. البته چه بسا آنچه بر سر آن به توافق می رسند و به عنوان اصول موقت همکاری می پذیرند، همچون اغلب موارد، حاصل شنیدن نظرات مخالف و مغایر یا صرفاً متفاوت با خود باشد.
درصورتیکه تکثر هویتها بخواهد حفظ گردد و مانع از سلطه هویتی خاص شود، می بایست سیاست گفتگو و اجماع مبتنی بر توافق، جایگزین اجماع کل نگر و مرکزیت گرا شده و ادامه یابد. چندگونگی، مستلزم گفت و شنود همگانی و ضد و نقیض در برابر تحمیل های جانبدارانه دولت و شرط آن خنثایی و بی طرفی دولت است. ارنست کاسیرر بر این مدعا مهر تأیید زده و پای شناخت شناسی و معرفت یابی را در میدان گفت و گو به میان می کشد:
«برای فهمیدن انسان باید حقیقتاً با وی رودررو شد و در رویارویی با وی تردید نکرد. فقط از راه مناظره و جدل می توان به طبیعت انسان معرفت پیدا کرد».
کینگل نیز معتقد است:
«گفت و گو رقابت پذیر نیست؛ زیرا هدف از آن برنده شدن نیست، بلکه تفاهم و ایجاد احساس برای دیگران است. در گفت و گو، اهمیت سخن گفتن کمتر از شنیدن است».
هنری هال و الکساندر نیکولسکی، در اهمیت گفت و گو، با تأکید براینکه علوم اجتماعی و به ویژه سیاست و منطق حاکم بر آن همواره منشأ تنازع بوده است، به ریاضی روی می آورند و از آن به عنوان «منطق مشترک» که در صورت حاکمیت بر فضای گفت و گو، بر بسیاری از مشکلات پوشش می توان گذاشت، یاد می کنند. از نگاه نیکولسکی، دقت و مبانی استراتژیک ریاضی، از این علم اندیشه ای منطقی ساخته است که با وجود انتزاعی بودن، بسیار مفید و ثمربخش است:«ریاضی به عنوان سرسلسله علوم می تواند الگویی برای منطق مشترک و دست یابی به هندسه گفت و گو تلقی شود».
فرایند اجماع و گفت و گو، فرایند دشواری می نماید. ازاینرو، نیازمند شرایطی است که به تداوم آن انجامیده و از هر گونه سلطه هویت یگانه و عامی جلوگیری نماید. از جمله این شرایط، می تواند در سطح رابطه با دیگری مطرح شود. رابطه ی انسان با دیگری، به تعامل میان هویتها کمک می نماید: 1.انسان در مقابل دیگری، وجود او، درد و رنج او، عکس العمل نشان دهد.2.انسان از دیگری پرسش کند، با او وارد گفت و گو شود، خود را بدو بگشاید و بشناساند.3.انسان خود (یعنی منافع، دانش و باورهای خود) را در مقابل دیگری (یعنی منافع، دانش و باورهای دیگری) زیر سؤال برد. اصل اول را می توان اصل احساس، اصل دوم، اصل گفتار یا بیان و اصل سوم را اصل تعقل نامید. اصل اول اشاره به این امر دارد که انسان از لحاظ احساسی پیش ازآنکه بیندیشد و مسایل را سبک و سنگین کند، دارای همدردی نسبت به دیگران است. اصل دوم، مشخص می کند که انسان در موقعیت های معمولی و غیر اضطراری زندگی نیز تا حدی حساسیت و گاه علاقه ی خود را نسبت به وجود دیگری حفظ می کند. اصل سوم یعنی اصل تعقل نیزاین نکته را مطرح می کند که در برخورد با دیگری، انسان مرجعیت و مشروعیت خود را زیر سؤال می برد.
به گفته ی آرمسترانگ، صلح و سازش و مدارای عمومی نیازمند گفتمانی متشکل از واژگان عمومی و مشترک است. انتظار می رود که چنان واژگانی هویتهای اخلاقی را توصیف کند که جامعه می خواهد اعضایش دارای آن باشند. ازآنان خواسته می شود که چنین هویتهای اخلاقی را در جهت اهداف عمومی، به رغم دارابودن هر نوع هویت دیگر و خصوصی دارا باشند. فقط زمانیکه آدمی از جدا کردن سیطره ی عمومی از سیطره ی خصوصی سرباز زند، می توان گفت که او در رؤیای جامعه ای است که از دموکراسی صرف فراتر رفته و یا اینکه در رؤیای «انقلاب تام» است. فقط در این زمان است که آنارشیسم جذاب به نظر می رسد. فقط در این زمان است که آدمی وسوسه می شود تا واژه های تحقیر آمیز مثل«قدرت» را برای توصیف نتایج هر صلح و سازش و مدارای اجتماعی و هر عمل متعادل کننده ی سیاسی بکار برد.
از نظر پوپر، مباحث عقلانی و سودمند فقط درحالی شکل می گیرد که طرفین گفت و گو دست کم در چارچوب مشترکی از فرضیه های اساسی مشترک باشند و به ضرورت توافق برای تداوم و پیگیری چنین گفت و گوهایی ایمان داشته باشند.
دیوید هلد نیز از اساس منکر ضرورت تجانس زبان و خرد و اجتماع در جریان گفت وگو است. او در نقد دیدگاههای پسامدرن، از دریچه ی نگاهی فرا فلسفی می گوید:
«بجای پرداختن به مباحث پسانو که تأکید فراوان بر تجانس زبان، فرد و اجتماع دارند و بجای بحث در طرفداری لیبرال از اصول جهانشمول، باید از هرگونه گرایش بنیادگرا دوری کرد و گفت و گو را چونان منبع اصلی جهتگیری جهانی بکار گرفت».
چارلز تایلر، با طرح این سؤال که در جامعه ای با تنوع و تعدد فرهنگی، چگونه می توان بطور معقول به «هویتی مشترک» دست یافت؟ به بحث در این زمینه می پردازد و معتقد به سیاست «شناسایی» در قبال سیاست «تفاوت» است. از دید او واژه ی هویت به مواردی مانند فهم بشر از موجودیت خود و ویژگی های بنیادین اشاره می کند. فرض بر این است که هویت با شناسایی یا عدم شناسایی شکل می گیرد، «عدم شناسایی یا شناسایی نادرست می تواند به تنش منجر شود و سرکوب، فشار، حبس و محدودیت را به همراه آورد». بنابراین در جوامع چندفرهنگی ضروری است که فرهنگها یکدیگر را مورد شناسایی قرار دهند، به هم احترام بگذارند و قایل به «فرهنگ غالب» نباشند. هابرماس نیز سه ویژگی برای وضعیت آرمانی گفتار ترسیم می کند:
1.هر شخصی که قادربه سخن گفتن و کنش است، مجاز به شرکت در گفت و گوست.
2.الف: هرکس مجاز است هر گزاره و حکمی را مورد سؤال قرار دهد.
ب:هرکس مجاز است هر گزاره و حکمی را (که می خواهد) در گفت و گو طرح کند.
ج: هرکس مجاز است گرایشها، امیال و نیازش را بیان کند.
3. هیچ گوینده ای را نمی توان به اجبار، چه درونی چه بیرونی، از اعمال حقوق خود، تعیین شده در بندهای 1و2 بازداشت.
«بنظر هابرماس، هسته و جوهره ی اصلی عقلانیت ارتباطی، اختیاری و سبب نوعی وحدت و اجماع در گفت و گوهای دوطرفه است. اگرچه این عقل ارتباطی در فراشدهای حیات اجتماعی انسانها مضمر است ولی با اعمال دوطرفه مفاهمه موجب کنش هماهنگ می گردد. بنظر وی، آگاهی است که موجب فهم متقابل می شود. انسانها با شرکت در یک مباحثه است که از افکار هم آگاهی می یابند. مباحثات تضمین کننده مشارکت برابر و آزاد است. در جستجوی جمعی برای حقیقت، هیچ اجباری برای کسی وجود ندارد جز استدلال و بحث برتر و بهتر».
رابرت دال نیز شرایطی را برای مکانیسم وفاق جمعی بیان می دارد: توان سازگاری و تساهل بسیار برای سازش؛ رهبران قابل اعتماد که بتوانند با مزاکره، کشمکش را به نفع پیروانشان حل نمایند؛ اتفاق نظر وسیع در زمینه ی اهداف و ارزشهای اصلی، هویت ملی و قومی؛ و تعهد به راهکارهای دموکراتیک نافی ابزارهای خشن و قهری.
در مجموع، به نظر می رسد دموکراسی اجماعی با هویت های چندگانه که بر توافق و گفت و گو بنا گردیده است، راهکار مناسبی برای همه جوامع چندفرهنگی محسوب گردد تا بدین وسیله فرهنگ و هویتهای گوناگون و حتی متضاد در کنار یکدیگر زندگی صلح آمیز و رو به پیشرفتی بوجود آورند. این مساله نشان می دهد که ساخت چنین جامعه ای نیازمند به معرفت مناسب برای قدرت می باشد ویا می بایست قدرت را بر مبنای معرفتی مناسب بنا نهاد.
درختی را در باغ اره میکنند، درختان دیگر آنقدر ساکتند، که انگار برای اره شدن نوبت گرفته اند.