1-یازده آذر سالگرد شهادت میرزاست. میرزا همیشه زنده است؛ چون برای ما گیلکها سمبل زندگی است؛ چون زندگی، آزادی و برابری است.

2-دیروز سه شنبه که داشتم برمی گشتم گیلان، کنارم تو اتوبوس خانمی نشستند که داستان زندگیش تکراریه اما نباید تکراری بودن این آدمها باعث عادی شدن این وضعیت بشه. وضعیتش این بود: دو تا دستهاش از کف دست بی حس شده بودند یعنی تقریباْ فلج. دست راستش بدتر بود و عمل کرده بود. دکتر بهش گفت که بخاطر کار سنگین کشاورزی دستاش رو ازدست داده و دیگه نه می تونه کار کشاورزی کنه و نه حتی کارهای خونه رو انجام بده. پرسیدم بیمه هستین؟ گفت نه، برنج امسالش رو فروخت و با اون پول عمل رو داد. گفت با همین دستها تو بیجارها کار کرده و خرج سه تا دانشجوی دانشگاه آزادش رو داده. پرسیدم الان بچه هاش پیشش هستند که کمکش کنند؟ گفت نه یک پسرش قم کار می کنه و اون یکی جنوب، دخترش هم تهرانه...دلم می خواست دستهای پیر وبی حسش رو ببوسم.

3-بعضی چیزهای کلاس نقد دموکراسی یادم رفت! اما بعضی چیزهاش یادم نمی ره: حیات برهنه، پلیس، خشونت، مرز، حاکمیت و...آخر آخر کلاس با سوفیا (دختری که اونجا باهاش آشنا شدم) رفتیم از فرهاد پور پرسیدیم آلتر ناتیو این ساختار و فرمی که نقد کردید چیه؟ فرهاد پور گفت که مهم نقد کردنه، باید نقد کرد و نقد سازنده و غیر سازنده نداریم. بعد گفت که خودش هم هنوز نمی دونه آلتر ناتیوش چیه.

کلاس لیبرالیسم هم به مارکسیسم آنالتیک (فضای انگلوامریکن) رسیدیم.

4-...