قم، کردستان و گوشه ی دیلمان

1-دیرو انقلابˇکتاب فروشیئنه واموته دبؤم (کتاب موجی)، گیله وایه بیدئم. لیلا پورکریمی گب مرء یاد بومأ . هم جنگلˇمرامنامه و هم نوروزبلˇ وأسی هیتم. هوتو کی مجله′ واگودم، صفحه ی 6 بومأ:

"...در خبرها آمده بود که 21 هکتار از همین زمین ها[دامپروری سپیدرود] به پروژه عمرانی حوزه ی علمیه گیلان تعلق گرفته است. نماینده محترم ولی فقیه در گیلان اخیراً در جمع خبر نگاران رسانه ها فرمودند قرار است ساختمان های این پروژه با زیربنای 40000 متر مربع با ظرفیت پذیرش اولیه 1600 طلبه ظرف دو سال ساخته شود که زیر نظر 50 استاد که از قم خواهند آمد تحصیل می کنند. این حوزه علاوه بر پذیرش طلاب گیلانی و ایرانی، پذیرای طلابی از سرزمین های مسلمان قفقاز و آسیای میانه نظیر گرجستان، داغستان، چچنستان، قرقیزستان و...خواهد بود که حداقل 80 میلیارد تومان اعتبار برای ساخت آن نیاز است..."

آستؤنه هم دانشگاه آزادˇ روبرو چاکأدرن.

2-امی اوستاد بؤتبو سابق کردستان یته خانواده شناختی کی ماهی5000تومنˇهمرأ زندگی گودن. مو بؤتم: «اگه سابق فقط کردستان بؤ الان خیلی جا کردستان بؤدره»

می مأر(مادر) روستا معلم ایستن؛ کلاس اول. تا پارسال اوشونˇمدرسه گازکشی نوبؤبو. حتی کلاس، در نداشتی. کوچتای زاکؤن همشک سرما خوردرء بون. یته شاگرد سو روز مدرسه نومأ بؤ؛ کفش نداشتی. یته شاگرد برفˇمئن یه لا نازوک پیرئنˇهمرأ امای و زأک سرما جی پرکسی(می لرزید). مدرسه خدمکارˇ زأک کی شاگرد اول بوء "فقر"ˇجی ترک تحصیل بؤده بو کی کار بوکونی...

می مأر اگر خاستی روستائیونˇبدبختیه بنویسی یته قطور کتاب بنأبو.

3-ای روزؤن چند جا پوررضا جی مطلب بوخؤندم، مرء یاد بومأ ترم پیش صواینˇسر(صوبˇسر)، خوء و بیداری مئن یته ملایم ملودی ایشتؤسم، حدس زئم گیلکی ببی. وختی ویرسأم، حالˇمئن بیدئم یته لاکو خو لپ تاپˇهمرأ خو پایؤن نامه آماده کأدره و موسیقی هم گوش دئنه؛ پور رضا، گوشه ی دیلمانی. او، لاکو افتاده و نازنین آدمونˇمورسؤن بوء یعنی آدم دوست داشتی اونه همرأ گب بزنی. واورسئم (البته فارسی جی گب بیزئیم موبه گیلکی واگردنم):«کورارشی ایستی؟» بوته:«کردستان». واورسئم:« دؤنی ای آهنگˇنؤم چیسه؟» بوته:« قشنگه نه؟ نه اصلاً نودؤنم چی زوؤنی ایسته اما خیلی دوست داشتنه» مرء واورسه:« اهل موسیقی ایستی نه؟» بوتم:«اها، ایسکلی می سر درشنه» بوته:« ای خؤننده ایسمه دؤنی؟» بوتم:« ای آواز گیلکیه، اونˇ خؤننده هم پوررضا ایسته».

«مقصر کشاورز است، کشاورزها ارزونتر بفروشند!»

پریروز، قبل از کلاس دوستم که بچه ی شمال بود بهم چای تعارف کرد. گفتم: «ممنونم ولی اگه چای خارجی باشه نمی خورم... تمام سوپرمارکت های این محله ی تهران رو گشتم اما همشون چای خارجی داشتند، وقتی از یک سوپری پرسیدم چرا چای ایرانی نمیارید، گفت چون نمی خرند». دوستم (دانشجوی ارشد تاریخ و ایسکلی سیاسی بود) کلی بد و بیراه به دولت واردات گفت واینکه همه ی ملتها و دولتها آرزوشون خودکفایی هست، اما اینجا دولتها، بجای کمک به بهبود کیفیت وفروش وحتی صادرات محصول داخلی، خودشون شکر جنوب و چای و برنج شمال و... رو نابود می کنند و خود دولت کمر اقتصاد و کشاورز و تولید کننده رو میشکنه. بعد یکی از بچه ها که گویی طرفدار دولت واردات بود فرمود: «خوب شمالیها برنجشون رو باید ارزونتر بفروشند... بهترین برنج که طارم هست[!] رو در جنوب باید حدود4000می خریدیم اما برنج خارجی رو کمتراز2000». به نظر ایشون مقصر کشاورزها هستند نه دولت و در واقع دولت داره به مردم کمک می کنه که بخاطر سوء استفاده ی کشاورزان طماع ضرر نکنند. من یکی که دیگه نای حرف زدن نداشتم اما دوستم که حوصله ی بحث کردن داشت تا زمانی که داشتم می رفتم کلاس هنوز با ایشون بحث می کردند! بخاطر حرف اون دختر مجبور شدم به این چیزها فکر کنم؛

اینکه چه تعداد از ایرانیها چنین تفکری دارند؟ چون مشابه این رو هم در در بی بی سی شنیده و هم امثال اینجا  http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=66052 خونده بودم.

تو این وضعیت، کشاورزی که هممون می دونیم بیشترین رنج و کمترین بهره رو میبره، 40 سالش نشده گرد پیری رو صورتش میشینه؛  باید هم زیر فشار سیاستهای دولتش له بشه و هم از ملتش فحش بخوره!!! کی باید از این کشاورز دفاع کنه؟ کی باید اون ملت فحش دهنده (و گرسنه) رو حالی کنه که اون کشاورز روستایی چی می کشه؟

مردم عامی (وحتی غیر عامی) می خوان شکمشون سیر بشه. کشاورز نمی تونه ، نمی رسه محصولش روکمتر از 2000  بفروشه، مردم هم نمی رسند که برنج رو 2000 یا بیشتر بخرند. این وسط به کی باید فحش داد؟ واز اون مهمتر راه حل واقعی چیه؟

ما شمالیها متحد نیستیم، نه قدرتی داریم که دولت از آگاهی و اعتراض مردممون نگران باشه و هر غ..یا اشتباهی رو مرتکب نشه و نه قدرتی که افکار عمومی این مملکت رو از وضعیت واقعی این منطقه آگاه کنیم. صدای هر مردمی، روشنفکراش هستند...مردم شمال انگارصدایی ندارند!

کمبود و پارادوکس

1-یکی (اریک فروم) می گفت آدمها رو باید از "بودن" هاشون شناخت نه از "داشتن " هاشون. بعد یکی دیگه فکر کنم تحت تاثیر این حرف و کتاب فروم گفت آدمها به اندازه ی "کم بود" هاشون هستند نه داشته هاشون.

آدمها دنبال نیازهاشون می رن. کم بودهای فردی یا وجودی آدم رو به سمت اگزیستانسیالیسم می کشونه (اونهایی که جامعه رو گله می دونند و دیگری رو جهنم من) و تنهایی. در تنهایی به خوبی می فهمی که "من" تنها در مواجهه با "دیگری" هست که بروز پیدا می کنه وبعد در نگاه به دیگری و ارتباط با دیگران به کمبودهای اجتماع می رسی و "نظریات انتقادی" و دیوانه تر هایی مثل دریدا و فوکو...

2-کمبود و ظرفیت به هم ربط دارند.هرچقدر ظرفیت آدم بیشتر میشه کمبودهاش هم بیشتر میشه. ظرفیت داشتن نه به معنی فروتنی خاش والیسانه! بلکه شناخت صادقانه ی محدودیت ها و امکاناتت یا ضعف و قدرتت هست. واینکه بدونی کی نیستی (مثلاً بدونی مدرک و خونده هات و دوربریات و سایر دک و پوزهات نیستی).

آدمهای باظرفیت، تحمل بیشتر و تناقض کمتر در رفتارشون دارند حتی در جامعه ای پر از تناقض.

3-مواجهه ی با تناقض دلیل و انگیزه ی اکثر فکر کردن هاست. چون آدم نمی تونه زندگی در پارادوکس رو ادامه بده و هرچقدر پارادوکس ها بیشتر و شدیدتر باشه، بیشتر مجبور میشه مکث و شک و فکر کنه...اگه این درست باشه پس در جامعه ی پر تناقض ما، ما باید متفکرترین انسانها می شدیم...اما نیستیم. نه بخاطر اینکه تناقض نداریم یا کم داریم؛ بلکه به برکت آموزه ها و تربیت و ..."توجیه گر"مون،  می تونیم با آرامش در این لجنزار مغلطه ادامه بدیم.

مرامنامه ی نهضت جنگل

چیزی است که کمتر به آن پرداخته شده. خواهش می کنم وقتی می خونید زمانه ی آن را هم تصور کنید.

مرامنامه جمهوری گیلان

(به روایت ابراهیم فخرائی)

آسایش عمومی ونجات طبقات زحمتکش ممکن نیست مگر به تحصیل آزادی حقیقی و تساوی  افراد انسانی بدون فرق نژاد و مذهب در اصول زندگانی و حاکمیت اکثریت بواسطه ی منتخبین ملت-پیشرفت این مقاصد را فرقه "اجتماعیون" بموارد ذیل تعقیب مینمایند.

ماده اول

1-حکومت عامه و قواء عالیه در دست نمایندگان ملت جمع خواهد شد.

2-قواء مجریه در مقابل منتخبین مسؤول بوده و تعیین آنها از مختصات نمایندگان متناوب ملت می باشد.

3-کلیه افراد بدون فرق" نژاد" و"مذهب" از حقوق مدنیه بطور "مساوی" بهره مند خواهند بود.

4-آزادی تامه افراد انسان در استفاده از قواء طبیعی خود.

5-الغاء کلیه شئون و امتیازات.

ماده دوم-حقوق مدنیه

6-مصونیت شخص و مسکن از هر نوع  تعرض و حریت اقامت و مسافرت.

7-آزادی فکر، عقیده، اجتماعات، مطبوعات، کار، کلام(بیان).

8-هریک از افراد ملت که بسن شصت سالگی برسد از طرف حکومت حقوق تقاعد خواهد گرفت و در مقابل آن ترویج ادبیات و اصلاح اخلاق جماعت را عهده دار خواهد بود.

9-تساوی زن و مرد در حقوق مدنی و اجتماعی.

ماده سوم-انتخابات

10-انتخابات باید عمومی و متناسب و مساوی و مستقیم باشد.

11-هر یک از افراد 18 ساله حق انتخاب کردن و 24 ساله حق انتخاب کردن و انتخاب شدن را دارا هستند.

ماده چهارم-اقتصاد

12-منابع ثروت از قبیل خالصجات، رودخانه ها، مراتع جنگلها، دریاها، معادن، طرق و شوارع و کارخانجات جزء علاقه عمومی است.

13-مالکیت اراضی با ملاحظه ی تأمین معیشت عمومی تا حدی تصدیق می شود که حاصل آن عاید تولید کننده شود.

14-ممنوع بودن انحصار و احتکار ارزاق و سرمایه.

15-تبدیل مالیات های غیر مستقیم به مستقیم تدریجاً.

ماده پنجم-معارف. روحانیت. اوقاف

16-تعلیمات ابتدائی برای کلیه اطفال مجانی و اجباری است.

17-تحصیلات متوسطه و عالیه برای اطفالیکه استعداد داشته باشند مجانی و حتمی است.

تبصره- محصلین در انتخاب هر فنی از فنون آزادند.

18-انفکاک روحانیت از امور سیاسی و معاشی.

19-دیانت چون از عواطف قلبیه است باید مصون از تعرض باشد.

20-ضبط و اداره کل اوقاف در دست عامه و تخصیص عواید آنها به مصارف عمومی و امور خیریه و صحیه و تأسیس کتابخانه های عمومی.

ماده ششم-قضاوت

21-قضاوت باید سریع، ساده و مجانی باشد.

22-تبدیل تنبیهات به اصول تکدیری.

23-حبس مقصرین باعمال شاقه باید به مدرسه و دارالتربیه اخلاقی تبدیل شود.

ماده هفتم-دفاع

24-ورزش و مشق نظامی برای مدارس ابتدائی و متوسطه اجباری است.

25-برای تحصیل فنون نظام، مدارس عالیه تأسیس خواهد شد.

26-در مقابل تهاجمات ضد اصول اجتماعی و تجاوزات کشور ستانی، دفاع از وظایف عمومی و اجباری است.

ماده هشتم-کار

27-ممنوع بودن کار و مزدوری برای اطفالیکه سنشان به 14 سال نرسیده.

28-برانداختن اصول بیکاری و مفتخواری بوسیله ی ایجاد مؤسسات و تشکیلاتی که تولید کار و شغل می نماید.

29-ایجاد و تکثیر کارخانجات با رعایت حفظ الصحه کارگران.

30-تجدید ساعات کاردر شبانه روز منتها به هشت ساعت-استراحت عمومی و اجباری در هفته یک روز.

ماده نهم-حفظ الصحه

31-تاسیس دار العجزه و مریضخانه های عمومی و مجانی.

32-رعایت نظافت و حفظ الصحه در مجامع و منازل و مطبخ ها و کارخانجات و غیره.

33-انتشار قوانین صحی در بین عامه.

34-جلوگیری از امراض مسریه و مسکرات- منع استعمال افیون و سایر مواد مخدره.

......................

شاید یک نهضت مجال این رو پیدا نکنه که تمام ایده هاش رو محقق کنه اما نقش آن در آگاه کردن مردم از حقوق خودشون و افزایش مطالبات مردم نباید فراموش بشه.