«مقصر کشاورز است، کشاورزها ارزونتر بفروشند!»
پریروز، قبل از کلاس دوستم که بچه ی شمال بود بهم چای تعارف کرد. گفتم: «ممنونم ولی اگه چای خارجی باشه نمی خورم... تمام سوپرمارکت های این محله ی تهران رو گشتم اما همشون چای خارجی داشتند، وقتی از یک سوپری پرسیدم چرا چای ایرانی نمیارید، گفت چون نمی خرند». دوستم (دانشجوی ارشد تاریخ و ایسکلی سیاسی بود) کلی بد و بیراه به دولت واردات گفت واینکه همه ی ملتها و دولتها آرزوشون خودکفایی هست، اما اینجا دولتها، بجای کمک به بهبود کیفیت وفروش وحتی صادرات محصول داخلی، خودشون شکر جنوب و چای و برنج شمال و... رو نابود می کنند و خود دولت کمر اقتصاد و کشاورز و تولید کننده رو میشکنه. بعد یکی از بچه ها که گویی طرفدار دولت واردات بود فرمود: «خوب شمالیها برنجشون رو باید ارزونتر بفروشند... بهترین برنج که طارم هست[!] رو در جنوب باید حدود4000می خریدیم اما برنج خارجی رو کمتراز2000». به نظر ایشون مقصر کشاورزها هستند نه دولت و در واقع دولت داره به مردم کمک می کنه که بخاطر سوء استفاده ی کشاورزان طماع ضرر نکنند. من یکی که دیگه نای حرف زدن نداشتم اما دوستم که حوصله ی بحث کردن داشت تا زمانی که داشتم می رفتم کلاس هنوز با ایشون بحث می کردند! بخاطر حرف اون دختر مجبور شدم به این چیزها فکر کنم؛
اینکه چه تعداد از ایرانیها چنین تفکری دارند؟ چون مشابه این رو هم در در بی بی سی شنیده و هم امثال اینجا http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=66052 خونده بودم.
تو این وضعیت، کشاورزی که هممون می دونیم بیشترین رنج و کمترین بهره رو میبره، 40 سالش نشده گرد پیری رو صورتش میشینه؛ باید هم زیر فشار سیاستهای دولتش له بشه و هم از ملتش فحش بخوره!!! کی باید از این کشاورز دفاع کنه؟ کی باید اون ملت فحش دهنده (و گرسنه) رو حالی کنه که اون کشاورز روستایی چی می کشه؟
مردم عامی (وحتی غیر عامی) می خوان شکمشون سیر بشه. کشاورز نمی تونه ، نمی رسه محصولش روکمتر از 2000 بفروشه، مردم هم نمی رسند که برنج رو 2000 یا بیشتر بخرند. این وسط به کی باید فحش داد؟ واز اون مهمتر راه حل واقعی چیه؟
ما شمالیها متحد نیستیم، نه قدرتی داریم که دولت از آگاهی و اعتراض مردممون نگران باشه و هر غ..یا اشتباهی رو مرتکب نشه و نه قدرتی که افکار عمومی این مملکت رو از وضعیت واقعی این منطقه آگاه کنیم. صدای هر مردمی، روشنفکراش هستند...مردم شمال انگارصدایی ندارند!
درختی را در باغ اره میکنند، درختان دیگر آنقدر ساکتند، که انگار برای اره شدن نوبت گرفته اند.