"هر صورتی از تاریخ و فرهنگ بر زبان ویژه ای و امکانات زبانی ویژه ای تکیه دارد...هر زبان بستری است برای یک فرهنگ، یعنی برداری است برای جهانی از معنا و ارزش و رفتارهای حامل ارزش و معنا. هر فرهنگ در فضای یک باهمستان (community) انسانی پرورش یافته و همچون زیست-جهان انسانی، به ویژه از راه بردار زبان، به نسلهای پیاپی فراداده می شود. این "میراث فرهنگی" مهر تجربه های تاریخی یک قوم یا یک ملت را بر خود دارد و رنگ خود را بر واژگان زبان خود و بارهای ارزشی-معنایی آن می زند. بدینسان زبان و فرهنگ در حال میانکنش  interaction)) دایمی با هم اند. شرایط تاریخی-فرهنگی نه تنها در دگرگشت واژگانی که در دگرگشت های آوایی و دستوری زبان ها، و میزان آن دگرگشت ها، نیز اثرگذارند. نابودی برخی زبان ها و پدیدار شدن زبان های تازه از دل زبان های کهن، و نیز جای سپردن زبانی به زبانی دیگر بر اثر چیرگی قدرت نظامی یا فرادستی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، در تاریخ بشر چندان نمونه های فراوان دارد که نیازی به یاد آوری نیست. در جهان مدرن رابطه ی چیرگی و قدرت زبانی بیش از هر زمان دیگر در تاریخ بشر پدیدار است."

کتاب" زبان باز" داریوش آشوری (نشر مرکز)، پژوهشی است درباره ی زبان و مدرنیت. کتاب کوچکی هست (به لحاظ تعداد صفحات) که فکر کنم خوندنش برای کسانی که به هر دلیل به این دو پدیده فکر می کنند جالب باشه. بخشهایی ازدیباچه و مقدمه وفصل اول این کتاب رو اینجا مینویسم:

"طرح مشکل زبانی ما در برخورد با جهان مدرن و خواسته های زبانی آن، دو وجه از اندیشیدن و پژوهیدن را می طلبد: یکی، اندیشیدن و پژوهیدن درباره ی رابطه ی جهان مدرن با زبانهای قلمرو خود، یا چند-و-چون زبانی مدرنیت، از سویی، و دیگر، وضع زبان ما در جایگاه زبانی "جهان سومی"، در رویارویی با چالش مدرنیت و ضرورت های زبانی آن و کوششهای آن برای پاسخ گویی به چنین برخوردی.

رابطه ای ناگزیر و بسیار اساسی میان توسعه ی اندیشه ی علمی و فلسفی، همچنین تکنولوژیک و اقتصادی و سیاسی، در کلّ، همه ی زمینه های زندگانی مدرن، با توسعه ی زبان وجود دارد.

از دل درنگ در رابطه ی زبان و مدرنیت و درنگ در رفتار انسان اندیشگر مدرن با زبان، یعنی در اختیار گرفتن زبان و شکل دادن به آن...می توان فرق های بنیادی ذهنیت مدرن و پیشامدرن و همچنین جهان های "توسعه یافته" و "توسعه نیافته" را فهمید. در این پژوهش ترم "اقتصاد زبانی" را بکار برده ام و داد-و-ستد زبانی را با داد و ستد اقتصادی قیاس کرده ام. با نگاه انداختن از چنین چشم اندازی می توان "اختلاف سطح زندگی" زبانی در این دو ساحت را فهمید. تنها با فهم این نکته است که می توانیم به سطح فروپایه ی زندگی زبانی خود، و از این راه، به آشفتگی ذهنی و زبانی مان  آگاه شویم.

در جهان مدرن است که بشر به ساحت خودآگاهیِ اجتماعی و تاریخی، و نیز زبانی، پا نهاده است. زبان در جامعه های بسته، همچون همه ی وجه های زندگی در آنها، وابسته به عادت ها و سنت ها ست.

به یک معنای کلی، همه ی زبان ها بازند، یعنی امکان جذب واژه ها، و تا حدودی شکل های دستوری و آوایی دیگر را نیز دارند. چنان که برخی آن را خصلت "اسفنجی" زبان نامیده اند (Walter,p.497) . در گذشته آنچه زبان ها را در قالب واژگانی کم دامنه نگاه می داشته فروبستگی یا محدودیت افق فرهنگ بوده است.

مدرنیت افق فرهنگی و زبانی، هر دو را می گشاید...فرق اساسی زبان های باز و زبان های بسته را می توان در این فرمول خلاصه کرد که زبان های بسته کم و بیش در چارچوب محدودیت های طبیعی و تاریخی خود، در زیست نا خودآگاه خود، در ترس از دگرگونی، فرومانده اند، حال آنکه زبان های باز با برداشتن مرزهای محدودیت های طبیعی و فرهنگی و تاریخی خود، با نگرش انقلابی تازه ای، با یاری علوم و تکنولوژی زبانی راه توسعه ی بی نهایت خود را گشوده اند..."

فصلهای بعدی کتاب به نگره و برخورد مدرن به زبان می پردازه و بخش دوم کتاب رویارویی_ زبان فارسی رو با مدرنیت بررسی می کنه.

-گفت‌وگوی مسعود لقمان با داریوش آشوری  درباره ی زبان و مدرنیت:

http://ashouri.malakut.org/2009/01/post_60.html#more